دبیرستان پشت خاکریز چنگوله
داستان می نی مال جنگ
حشمت اله کرمی نژاد
لباسهاي نظامی را آورده بودند دبيرستان تا كساني كه داوطلب هستند از همان جا با لباس نظامي به جنگ بروند.با رفتن تعداد زيادي از بچه ها كلاسهاي درس به حالت نيمه تعطيل درآمده بود. معلم كلاس در جواب بچه ها كه ميگفتند خودش چرا به جبهه نمي رود مي گفت: تا زمانيكه بقيه ی اين بچه ها در كلاس هستند نمي تواند كلاس را تعطيل كند. بچه ها هم به شوخي مي گفتند معلومه كه تو هيچوقت كلاس را تعطيل نمي كني.
مصافت زیادی را طی کرده بودم تا چند نامه را كه براي بچه ها آمده بود به دستشان برسانم، باز هم او را در حال تدريس ديدم. به شوخي گفتم معلومه كه تو هيچوقت كلاس درس را تعطيل نمي كني. خنده اش گرفت، اينبار در گرماي مطلوب بهاري ، پشت همان خاكريز بلند در چنگوله.
ما را در سایت داستان ایلام دنبال میکنید
برچسب: داستان مینی مال,داستان مینی مالیستی چیست,داستان مینی مال چیست,داستان مینی مالیستی,داستان ميني مال,داستان ميني ماليستي,داستان مینی مالیست,داستان مینی مال خارجی,داستان ميني مال چيست؟,داستان مینی مالیسم, نویسنده: بازدید: 228