عرشیان دریا دل
خلیل سعادتیان
راه بن بستی که برای اموات به قبرستان ختم میشود وادی ابدیست که سنگ نوشته ها، پلاک و شرح حالیست بر اهل قبور برای اموات مدفون شده، انسانهای که برای رسیدن به این نشانی راه پر پیچ خم زندگی را طی کرده بودند و الآن ساکت و آرام به آسایش ابدی رسیده اند. سالهای پیش درست زمانی که خود راشناختم، شبهای جمعه که همراه مادر بزرگ به قبرستان غم سر می زدیم، مادر بزرگ آدرس تمامی مزار اموات ش را می دانست هر چند پدر می گفت: مسیر را اشتباه رفته ای، قبول نداشت، آخرش یک راست سر موطن امواتش حاضر می شد می گفت: درسته من سواد ندارم اما همه نشانی قبر ها را می شناسم، میدونم کی کجای قبرستان خوابیده حتی اندازه لوح روی موطن جدم را میدونم چقدره و جنس اش از کدام سنگه همینکه فاتحه میداد می گفت: زیاد سر قبر ها نایستید روح اموات معذب می شند نور به قبرشون بباره آرام و راحت بلند می شد میرفت سر قبر های دیگر را فاتحه میداد می گفت: آدم که سر امواتش حاضر می شه، غم قصه اش می ره وجدانش راضی می شه، عاقبت همه ما ...
ما را در سایت داستان ایلام دنبال میکنید
برچسب: داستان کوتاه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستان کوتاه انگلیسی,داستان کوتاه خنده دار,داستان کوتاه جالب,داستان کوتاه کودکانه,داستان کوتاه زیبا,داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی,داستان کوتاه غمگین, نویسنده: بازدید: 175