
جنگ و مردمان, سال خورده نوشته خلیل سعادتیان قسمت, دوم در آن روزها جنگ بود، اما به این دلخوش بودیم که خانوادهها با وجود دوری و شرکت مردان در جنگ همسایهها حق آب و گل را رعایت میکردند هیچ کس به خود اجازه نمیداد کوچکترین اهانتی به هم دینیش روا بدارد اما حالا میبینیم ذهن مردم پر است از گمان...
ادامه مطلب
دبیرستان پشت خاکریز چنگولهxa0 xa0داستان می نی مال جنگ حشمت اله کرمی نژاد xa0لباسهاي نظامی را آورده بودند دبيرستان تا كساني كه داوطلب هستند از همان جا با لباس نظامي به جنگ بروند.با رفتن تعداد زيادي از بچه ها كلاسهاي درس به حالت نيمه تعطيل درآمده بود. معلم كلاس در جواب بچه ها كه ميگفتند خودش چرا به جبهه نمي رود مي گفت: تا زمانيكه بقيه ی اين بچه هاxa0 در كلاس هستند نمي تواند كلاس را تعطيل كند. بچه ها هم به شوخي مي گفتند معلومه كه تو هيچوقت كلاس را تعطيل نمي كني. مصافت زیادی را طی کرده بودم تا چند ...
ادامه مطلب
جنگ و مردمان سال خورده نوشته خلیل سعادتیان xa0 قسمت اول با صبا در چمن لاله سحر میگفتم.که شهیدان کهاند این همه خونین کفنانگفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایماز می لعل حکایت کن و شیرین دهنان (حافظ) باران هنگامه کرده بود، باد چنگ میانداخت و میخواست خانه را از جا بکند، درختان بلوط به جان هم افتاده بودند، ریسمانهای باران ابرهای تیره را به زمین گل آلود میدوخت از درون اتاق صدای لرزان شب زده ای میآمد.دختر به سرعت از خواب برخاست، اتاق دور سرش میچرخید، باران همچنان میبارید، از انعکاس رعد و برق در اتاق و...
ادامه مطلب